حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

116

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

قارن برويان و سليمان بگرگان گريخت و امير خراسان محمّد بن طاهر مجبور شد كه لشكر ديگرى به يارى عمّ خويش بفرستد امّا اين دفعه هم غلبه با داعى شد طاهريان شكسته بخراسان برگشتند و قارن بپناه داعى آمد . خلاصه حسن بن زيد در مدّت سه سال از رمضان 250 تا ذى الحجّه 253 تمام طبرستان و قسمت مهمّ ديلم و رى را به تصرف خويش آورد و از همه‌جا عمّال و پيروان بنى عباس را راند و علويان بر اثر پيچيدن صيت شوكت و قدرت او از اطراف حتى از حجاز و شام و عراق بطبرستان آمدند و در اين خطّه مقيم شدند . قارن بار ديگر عاصى شد حسن بدفع او قيام كرد و در 254 تصميم گرفت كه گرگان و خراسان را نيز مسخر سازد ليكن معتزّ خليفهء عباسى دو تن از سرداران ترك خود را « 1 » با سپاهى گران بطبرستان فرستاد . ايشان رى و قزوين و سارى و آمل را گرفتند و داعى چون عدّهء كافى نداشت بچالوس منهزم گرديد و چون سپاهيان خليفه برگشتند در 22 رمضان 255 يعنى درست پنج سال بعد از قيام اوّلى بآمل برگشت و دوباره طرفداران خود را كه پراگنده شده بودند گرد آورد سپس عازم تصرّف گرگان شد و آنجا را هم گرفته بممالك خويش منضّم ساخت . در سال 259 بعد از آنكه يعقوب صفارى طاهريان را برانداخت و بر خراسان مستولى شد متصرّفات او با ممالك حسن بن زيد علوى مجاور گرديد و معلوم بود كه اين دو شيرمرد كه هر دو تقريبا در يك تاريخ قيام نموده و هر دو مؤسس سلسله‌اى علىرغم خلفاى عباسى و عمّال ايشان يعنى آل طاهر شده بودند دير يا زود بنرم كردن دست و پنجه با يكديگر خواهند پرداخت على الخصوص كه هر دو بمتصرّفات همديگر چشم دوخته بودند يعقوب « 2 » بادّعاى جانشينى طاهريان طالب تصرّف گرگان و طبرستان بود و داعى به همين عنوان شايق تسخير خراسان . اتفاقا در همين سال 259 يكى از معارضين يعقوب از جلوى او گريخت و بگرگان بحمايت حسن بن زيد آمد و داعى او را پناه داد . يعقوب در بهار 260 وارد گرگان شد و داعى كه تاب مقاومت امير سيستانى را در خود نميديد از جلوى او فرار

--> ( 1 ) - نام اين دو سردار موسى بن بنا الكبير و مفلح است . ( 2 ) - يعقوب احمد بن محمد السكنى نايب محمد بن طاهر كه بعدها با داعى ساخته بود فريفت ( تاريخ طبرستان )